|
رودخانه زندگی مسیر زندگی همچون حرکت رودخانه بسوی دریاست آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان نام خداوند هستی بخش هر آغازی پایانی دارد اما مهم پایان نیست بلکه فاصله آغاز تا پایان مهم است زیرا این فاصله ارزش آغاز و پایان را مشخص می کند...
زندگی را از رودخانه بیاموزیم
![]() به نظرت اگه مث رودخونه بودیم چی میشد؟
میدونی خاصیت رودخونه چیه؟
رودخونه از جایی که به دنیا میاد
که معمولا بصورت چشمه است
راه درازی پیش رو داره
اما با هیجان راهش رو شرو میکنه
تو راهش پستی و بلندیهای زیادی
هست خوبیها و بدیها،زیباییها
زشتیها،بیابانهاو شهرها وخیلی چیزهای دیگر.
اون تو مسیرش جاهای جالب و زیبایی رو میبینه ولی به اونا دلبسته نمیشه
از اونا لذت میبره اما هدفشو فراموش نمیکنه اون حتی خودش هم کارای جالبی میکنه سر راهشو اباد و سرسبز میکنه و هرجا میره باعث آبادانی و سرسبزی میشه
هدف رودخونه رسیدن به دریاست و برای رسیدن به اون، هیچ جا توقف نمیکنه.
البته سر راهش با موانع زیادی روبرو میشه. اگه موانع کوچیک باشن اونا رو با نرمی با خودش همراه میکنه ولی اگه موانع بزرگی سر راهش باشه
و نتونست ازش رد بشه صبر میکنه تا قدرتمند بشه بعداز روش رد میشه رفتار آب مث رفتار آدمهای بزرگه.
اونها هم تو زندگی با موقعیتهای مختلفی روبرو میشن
اما با صبر و تحمل و نرمی وانعطاف از این موقعیتها رد میشن تا به هدفشون برسن. برای همین میگم مث رودخونه باشیم
همیشه در جریان و حرکت، تلاشگر و صبور، با انعطاف، انرژی دهنده
پنج شنبه 11 اسفند 1390(بازدید )برچسب:نیاز اساسی انسان, :: 21:14 :: نويسنده : حسین محمودی
1. نیاز به بقا(نیازهای فیزیولوژی، نیاز جنسی) 2. نیاز به ابراز عشق و دریافت عشق 3.نیاز به قدر ت و پیشرفت 4. نیاز به آزدی 5. نیاز به تفریح توجه: در ازدواج باید طرفین در میزان نیازهایشان نزدیک به هم باشند. برای این کار می توان برای هر نیاز نمره ای از 1 تا 10 در نظر گرفت
حضرت آدم علیه السلام
روزى حضرت آدم علیهالسلام در محلى نشسته بود، ناگاه شش نفر را كه سه نفر از آنها سفید روى و نورانى و سه نفر از آنها سیاه روى و بد منظر بودند مشاهده كرد. اتفاقاً آن شش نفر نزد آدم آمدند، سفیدرویان در سمت راست آدم و سیاهرویان در سمت چپ او نشستند. براى آدم چنین منظرهاى شگفت آور و غیر عادى بود، بى درنگ از آنها خواست خود را معرفى كنند و بعد به سمت راست خود توجه كرد و از یكى از سفیدرویان پرسید: تو كیستى؟ من عقل و خرد هستم. آدم علیهالسلام: جاى تو در كجاست؟ جاى من در مغز و دستگاه اندیشه انسان است. آدم علیهالسلام از سفیدروى دیگر پرسید: تو كیستى؟ من مهر و عطوفت هستم. آدم علیهالسلام: جاى تو در كجاست؟ جاى من در دل انسان است. آدم علیهالسلام از سومین نفر از سفید رویان پرسید: تو كیستى؟ من حیا هستم. آدم علیهالسلام جاى تو در كجاست؟ جاى من در چشم انسان است. به این ترتیب، آدم علیهالسلام فهمید كه مركز و مظهر عقل مغز است، مركز و مظهر مهر و عاطفه قلب است و مظهر و مركز حیا، چشم مىباشد. آن گاه حضرت آدم علیهالسلام به سمت چپ نگریست و از سیاهرویان خواست تا خود را معرفى كنند. از یكى از آنها پرسید: تو كیستى؟ من خودخواهى و كبر هستم. آدم علیهالسلام جاى تو در كجاست؟ جاى من در مغز و دستگاه اندیشه انسان است. آدم علیهالسلام: مگر عقل در آن جا قرار نگرفته است؟ چرا، ولى هنگامى كه من در آن جا مستقر مىشوم، عقل فرار مىكند. آدم از دومین نفر از سیاهرویان پرسید: تو كیستى؟ من رشك و حسد هستم. آدم علیهالسلام: جاى تو در كجاست؟ جاى من در دل است. آدم علیهالسلام: مگر مهر و عاطفه در آن جا قرار نگرفته است؟ چرا، ولى وقتى كه من در آن جا جاى مىگیرم مهر و عاطفه بیرون مىرود. آدم علیهالسلام از سومین نفر از سیاه رویان پرسید: تو كیستى؟ من طمع و آز هستم. آدم علیهالسلام: جاى تو در كجاست؟ جاى من در چشم است. آدم علیهالسلام: مگر حیا در آن جا جاى نگرفته است
چرا، ولى زمانى كه من در آن جا جاى بگیرم، حیا مىرود. به این ترتیب حضرت آدم علیهالسلام درك كرد كه خودخواهى و كبر دشمن عقل است، رشك بردن مخالف عاطفه مىباشد و طمع و حیا ضد همدیگرند دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:آیا خدا وجود دارد, :: 9:20 :: نويسنده : حسین محمودی
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردندو وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد” . مشتری پرسید: “چرا باور نمیکنی؟” آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض میشدند؟ بچههای بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”
دو شنبه 1 اسفند 1390(بازدید )برچسب:نامه ابراهام لينكلن به آموزگار فرزندش, :: 9:10 :: نويسنده : حسین محمودی
نامه ابراهام لينكلن به آموزگار فرزندش: او بايد بداند كه همه ي مردم عادل وهمه ی آنها صادق نيستند.اما به فرزندم بياموزيد كه به ازاي هر شياد انسانهاي صديق هم وجود دارند.به او بگوييد.... به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب ... تجربه عشق شامل عملکرد اجزاء صمیمیت ،هوس(شهوت) وتعهد می باشد.شما برای دستیابی به یک رابطه سالم و پایدار می باید اعتدال را میان این سه عنصر برقرار سازید .اکنون به تعریف انها می پردازیم: تعهد:تا چه اندازه شما خود را وقف آن می کنید که رابطه تان را شاداب وبا طراوت نگاه دارید ؟ویا تا چه اندازه با یارتان صادق می باشید ؟شامل مسئوولیت پذیری ،وفاداری و وظیفه شناسی می باشد .تعهد در رابطه به مفهوم ان است که اکثر موانع ومشکلات را می توان با کمک یکدیگر از میان برداشت- وفادار حتی در سخت ترین شرایط. صمیمیت :نزدیکی در رابطه -اموری که شما و یارتان در آن سهیم می باشید اما فرد دیگری از آنها آگاهی ندارد -رازها و تجربیات فردی و مشترک -صمیمیت امری فراتر از نزدیکی جنسی و فیزیکی می باشد. تاچه اندازه شما در کنار یارتان احساس راحت بودن می کنید ؟ ایا قادر به بیان عقاید و نقطه نظرهای خود میباشید؟ بدون آنکه از مورد انتقاد واقع شدن و نکوهش واهمه داشته باشید ؟ آیا هنگامی که صحبت می کنید واقعا به حرف های شما گوش می دهد؟ هوس:انرژی بخش رابطه هایتان می باشد .تمایل به بازگشت به منزل تنها برای کنار یار بودن-هوس فوریت ،شهوت وتمایلات جنسی، رمانتیک بودن، اشتیاق برای در کنار هم بودن و رفع سریع موانع برای وصال می باشد -احساسات شدید -جاذبه جسمانی . اکنون به ابعاد متفاوت عشق در شرایط وجود و یا فقدان سه خصیصه فوق در یک رابطه توجه کنید: تعهد+صمیمیت و فقدان هوس :این رابطه در خطر فروپاشی قرار ندارد اما نیازمند خلاقیت و انگیزه برای شعله ور ساختن مجدد عشق می باشد . تعهد +هوس وفقدان صمیمیت :این رابطه عذاب آور است-گاهی اوقات انگیزه شدیدی آنها را جذب می کند اما سرانجام به یاس و ناکامی منجر می گردد زیرا قادر به آن نمی باشند که رابطه هایشان را عمیق تر سازند .یا آنکه افکار، علایق و آرزوهای قلبی یکدیگر را بشناسند. صمیمیت +هوس و فقدان تعهد :این رابطه یک شبه است -کشش و اشتیاق شدیدی حکم فرماست اما عدم امنیت از آنکه رابطه تا چه مدت دوام خواهد آورد هر دو فرد را مایوس می سازد .عشق رمانتیک . صمیمیت +فقدان هوس وتعهد: که همان علاقه مندی به طرف مقابل می باشد . هوس و فقدان صمیمیت و تعهد :عشق شیدایی. تعهد وفقدان صمیمیت و هوس :عشق تو خالی به واسطه آزمايش هاي گوناگون، تفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشخص شده كه زنان در عشق به دوستي و منافع مشترك بيشتر بها مي دهند و بيشتر از مردها از حسادت رنج برده و وابستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند .در زير به سبك هاي مختلف عشق اشاره گرديده است : 1-اروس :عشق شهواني –عشق به زيبايي –فاقدمنطق-عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كششهاي جسماني ويا ابرازآن بطور فيزيكي نمايان ميگردد-همان عشق در نگاه اول باشدت اغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2- لودوس :عشق تفنني..... به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب ... یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کن چهار شنبه 26 بهمن 1390(بازدید )برچسب:تفسیر عشق, :: 9:59 :: نويسنده : حسین محمودی
تفسیرعشق
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد
از استاد زيست شناسي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : عشق را در همه ذره هاي عالم مي توانيافت
از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : حاصل علم کيمياست
از استاد جغرافيا پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : تنها کشوري که مرزي ندارد
از استاد خوش نويسي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : عشق با هر خطي زيباست
از استاد باستان شناسي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت عشق را در هر شي باستاني مي توان
يافت
از استاد علوم نظامي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : تنها سلاحي که نمي توان شکستش داد
از استاد فلسفه پرسيدند عشق چيست ؟ چيزي نگفت
از شما مي پرسم عشق چيست ؟ در قسمت نظرات منتظر پاسخ هاي زيباي شما هستم
سه شنبه 25 بهمن 1390(بازدید )برچسب:ادمها, :: 10:55 :: نويسنده : حسین محمودی
تو هم جزو این ها هستی؟
بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضیهاشعرشان كهنه است،فكرشان نو، بعضیها شعرشان نو است، فكرشان كهنه، بعضیها یك عمر زندگیمیكنند برای رسیدن به زندگی برای دیدن بقیه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب ... پيوندها
|
|||
|
|